محمد بن على ظهيرى سمرقندى

34

سندباد نامه ( فارسى )

ممتزج باشد ، تا در بوتهء امتحان ننهند و به تقويت آتش ، غشّ و كدورت از وى جدا نگردانند « 1 » ، خالص و صافى نشود و مستحقّ خلخال عروسان و تاج شاهان نگردد . شعر فما على التّبر عار * فى النّار حين يقلّب 1 حكما و وزرا « 2 » بر وى آفرين گفتند و به « 3 » اصابت رأى و اجابت رويّت او وثوق و اعتماد ، زيادت كردند « 4 » و گفتند « 5 » : بيت اى رأى تو بر سپهر تدبير * صورتگر آفتاب تقدير راز كُرهء « 6 » پياز مانند * پيش دل تو برهنه چون سير « 7 » 2 نهالى كه در چمن ملك شاهى رسته باشد و در رياض دولت پادشاهى تربيت يافته ، چون سحايب « 8 » افاضت علوم ، صحايف اوراق اشجار و انوار و ازهار او را از غبار غفلت و نسيان بشويد ، نسيم شميم او عالم را معطّر « 9 » گرداند . پس از جملهء آن هزار فيلسوف ، هفت را اختيار كردند و زمام اين مهم به كف « 10 » كفايت و انامل تدبير ايشان دادند و اين هفت مرد فيلسوف « 11 » ، سه شبانه‌روز بنشستند و درين معنى خوض نمودند « 12 » و هريك راى مىزد « 13 » ، هيچ‌كس شروع كردن درين « 14 » باب صواب نديد . گفتند « 15 » : چون در مدّت ده « 16 » سال هيچ چيز « 17 » از انواع علم و حكمت نياموخت و طبع « 18 » او تعليم و تلقينى نپذيرفت ، باآنكه در به دو صباى نشو و نما بود « 19 » و قريحت او بر تعلّم و تأدّب الف نگرفت و مؤدّب و مرتاض نگشت ، اكنون مستحيل است كه تعليم قبول كند . چون آهن كه در

--> ( 1 ) . ازمير : نگردد ( 2 ) . ازمير : وزيران ( 3 ) . ازمير : بر ( 4 ) . ازمير : گردانيدند ( 5 ) . ازمير : « و گفتند » ندارد ( 6 ) . آتش : گره ( 7 ) . آتش : شير ( 8 ) . آتش : سحاب ( 9 ) . آتش : « و مبخّر » اضافه دارد ( 10 ) . آتش : « كف » ندارد ( 11 ) . آتش : هفت حكيم ( تاشكند مطابق متن ) ( 12 ) . آتش : « و در طالع ولادت شاهزاده نظرى كردند » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 13 ) . آتش : هريك رايى مىنهادند ( 14 ) . آتش : اندرين ( 15 ) . آتش : و گفتند ( 16 ) . ازمير : سيزده ( 17 ) . آتش : هچّيز ( 18 ) . ازمير : طبيعت ( 19 ) . آتش : به دو نشو و ابتداى نما بود